شریعت گریزی نهادینه شده در فرقه های صوفیه
در فرقههای صوفیه، شریعت بهعنوان یک وسیله و امر ظاهری به مریدان تفهیم میشود. ملاعلی گنابادی دریکی از مکتوباتش آورده است: شریعت ظاهر است و طریقت باطن و آداب قلب و تهذیب اخلاق و حقیقت تحقق است.
دراویش بر این باور هستند که شریعت، پوستینی است و طریقت پوست میان و حقیقت مغز آن می باشد. درجایی دیگر، از شریعت تعبیر به نردبان شده برای رسیدن به مقصود، که بعد از رسیدن به بالای نردبان دیگر نیازی به آن نیست.
🔸 با توجه به تعابیر و مفاهیمی که در مورد شریعت بیان شد، نشان میدهد مسئله به این مهمی که انبیاء الهی برای تحقق آن مبعوث گشته اند در فرق تصوف، بیاهمیت مطرح میشود.
بهعنوان نمونه، مرید تحت فرمان مراد و مرشد همانند میت در دست غسال است به این معنا که مرشد میتواند هرگونه تصرفی که میخواهد در مرید انجام دهد آزاد است و شریعت شاخصی در این امر نمی باشد.
در این مرحله هر امر مرشد خواه حرام، باید مورد اجابت بیچونوچرای فرد قرار گیرد. دراویش بر این باور هستند که شخص مرشد، انسان کامل است و دارای ولایت مطلقه کلیه الهیه بوده و دستور مرشد همان دستور شرع است.
زمانی که شخص مرید به مرحله حقیقت یعنی به فنا رسید دیگر نیازی به شریعت نیست، وقتی حقائق ظاهر شد، احکام (شرایع) باطل میشود، چراکه هدف از عبادات، رسیدن به حقیقت است و این سالک، دیگر آن شخص قبلی نیست و قالب تهی کرده و حقیقت را درک کرده است.
این قبیل اباطیل در فرقههای صوفیه در خصوص مسئله شریعت به کثرت مشاهده میشود که آنان از این طریق، راههای شریعت گریزی را برای مریدان خود ترسیم میکنند تا بتوانند امیال و خواستههای نفسانی خود را در لباس مسلمانی اجابت کنند.